|
ناتوي فرهنگي به روايت مقام معظم رهبري (3)
اهداف ناتوي فرهنگي
جبهه ناتو فرهنگي هم مانند ديگر جبهه هاي طراحي شده از سوي دشمنان ملت ايران و امت اسلام داراي اهداف خاص خويش است كه بطور خلاصه مي توان اين اهداف را در ساختار شكني و جايگزيني ساختار مطلوب در راستاي تثبيت منافع غرب ، نام برد . اصل مبارزه در تقابل ليبراليسم و فرهنگ مذهبي براي جلوگيري از ورود مذهب و دين بعنوان كاملترين برنامه زندگي بشري از طرف خالق هستي به عرصه اجتماعي جامعه بشري مي باشد يعني نقش آفريني فرهنگ و ساختار مذهبي در اصل حكومت و نظام بين الملل به صورت يك عامل مقيد كننده اعمال و رفتار بازيگران در چارچوب ارزشها نه وجود مذهب در اجتماع صرفا در حريم زندگي فردي كه خود انديشه ليبراليسم با تفكرات سكولارانه بدنبال بسط آن است .
از اين رو ، حوزه اصلي فعاليت دشمنان در جبهه فرهنگي ، شكستن ساختارهايي است كه اديان و مذاهب اصيل بدنبال تثبيت آن هستند و اين جبهه مي بايست با هر ساختاري كه به تعبير سران غرب دچار تضاد با آموزه هاي ليبراليستي شده و حالتي راديكال بر ضد نظام حاصل از اين انديشه پيدا نمود ، مبارزه كرد و آن را محدود نمود و ساختاري را جايگزين كرد .
و در اين جهت ترويج و القاء اين تفكر كه حكومت يك پديده و ايده غيرديني و حتي مخالف با آموزه هاي ديني و الهي است و در اين راستا از تبليغ و حمايت از فرق و نحله هايي همچون صوفيه ، وهابيت ، حجتيه ، بهائيت حمايت مي كنند كه همگي آنان همچو كليبون و روايتون در انديشه سياسي غرب ، امر حكومت را مانع سعادت اخروي و يا خارج از وظايف انسانهاي عادي مي دانند . با ترويج اين تفكر محيط براي فعاليت سران سرمايه داري در مناطق مختلف از طريق ايجاد ساختار و جايگزين افراد مورد نياز ، براي كسب و تثبيت منافعشان مهيا است .
روش ها و راهبردها
اعضاي ناتوي فرهنگي براي موفقيت خود و شكست رقيب از شيوه ها و ابزارهاي زير اقدام مي كند :
1. تخريب بنيان هاي فكري و اعتقادي : اعضاي ناتوي فرهنگي سعي دارند چهره تابناك دين مبين اسلام و چهره مبارك پيامبر اعظم (ص) را از طريق رمان ، فيلم و كاريكاتور مخدوش و دين اسلام را طرفدار خشونت كه با زور و شمشير گسترش پيدا كرده است . در واقع سعي دارند با استفاده از برتري هاي سياسي ، اقتصادي و رسانه اي به مباني افكار و ارزش هاي مسلمانان هجوم بياورند و با نفي و رد ارزش هاي ديني و ملي ، حاكميت خود را تثبيت و ارزش هاي مطلوب خود را تحميل كنند .
سرديا تريفكوويچ (Srsja Trifkovic) ، مؤلف كتاب " فايق آمدن بر خطر جهاد " ، بر اين باور است كه " هزينه ملموس حضور يك مرد ، يك زن و يك كودك مسلمان در امريكا براي ماليت دهندگان امريكايي ، لااقل سالي 100 هزار دلار است . هزينه ناخوشايند بودن عمومي مرتبط با خطر تروريسم و تأثير آن بر چگونگي زندگي ما ، البته ، غيرقابل محاسبه است ... ميان درصد تعداد مسلمانان يك كشور و افزايش خشونت هاي تروريستي در آن كشور ( تنزل عمومي كيفيت زندگي و گفتمان جامعه متمدن به كنار ) ، ارتباطي دو جانبه وجود دارد كه از طريق آزمايش و تجربه درستي آن به اثبات رسيده است .
دير يا زود ، ما ناگزيريم با پيامدهاي اين واقعيت به مقابله برخيزيم . بهترين شيوه جهت مقابله با جهان اسلام آن است كه حتي الامكان با آن كمتر در تماس باشيم . مصلحت آن است كه مهاجرت مسلمانان را به سرزمين هاي خود [در مغرب زمين] كاملا متوقف كنيم . اين كار به شيوه هاي غيرمستقيم امكان پذير است ، از قبيل ممنوع ساختن ورود مهاجران از كشورهايي كه به اشتغال در فعاليت هاي تروريستي شهرت دارند . همه مسلمانان كه شهروند كشورهاي غربي نيستند ، لازم است كه از اين سرزمين ها اخراج شوند . ما ، هم چنين ، بهتر است كه در قوانين خود تغييراتي بدهيم تا تابعيت آن عده از شهروندان مسلماني كه از شريعت پشتيباني مي كنند ، درباره جهاد و نابرابري " كفار " با مسلمانان و امثال اين ها به تبليغ مي پردازند ، باطل گردد و بازگرداندن آنان به زادگاه هاي شان تضمين شود .
براي ما ضروري است كه محيط وجوي ايجاد كنيم كه در آن اجراي فرايض ديني مسلمانان با دشواري مواجه شود . صلاح در آن است كه شهروندان مسلمان يا ناگزير شوند كه شيوه هاي غيرديني زندگي ما را بپذيرند و يا ، در صورتي كه شيفته احكام شريعت هستند ، سرزمين هاي ما را ترك كنند . بخش عظيمي از اين كار را مي توان با روشي عاري از تبعيض به انجام رساند ، آن هم صرفا از طريق امتناع ورزيدن از دادن مجوزهاي ويژه به مسلمانان جهت برخورداري شان از نهادها و آيين هاي مورد توجه خاص آن ها . مسلمانان نبايد اجازه اذان گفتن در ملاعام داشته باشند ، چرا كه چنين عملي به منزله اهانت به پيروان ساير اديان است . شايسته آن است كه پسران و دختران در تمامي فعاليت هاي ورزشي و تفريحي در ملاعام و از جمله در مدارس مشاركت داشته باشند . در مكان هاي عمومي استفاده از حجاب بايد ممنوع گردد.
شركت ها و ساختمان هاي عمومي نبايد تحت فشار قرار گيرند تا براي مسلمانان نمازخانه احداث يا داير كنند . لازم است قوانيني به اجرا درآيد تا سوء استفاده از قانون تجديد پيوند خانواده مقدور و ميسر نباشد . مصلحت نيست كه به مسلمانان مجوزي براي سرمايه گذاري هاي كلان در رسانه ها يا دانشگاه هاي مغرب زمين اعطا
شود . "
2. برچسب ناخوشايند به كشورهاي مستقل و افراد صاحب نفوذ در جهان اسلام : دستگاه تبليغي ناتوي فرهنگي با برچسب توهين آميز و ناپسند و همچنين انتخاب نام هايي كه داراي بار هيجاني شديدي است و مي تواند بر نگرش مخاطبان نسبت به آن اشخاص يا كشور تأثير بگذارد عمل
مي كنند مفاهيمي نظير محور شرارت ، انتخابات فرمايشي ، ارتجاع مذهبي ، بنيادگرايي اسلامي ، نظام سركوبگر ، رژيم توتاليتي ، آپاتايد مذهبي تنها برخي از ده ها مفاهيمي اند كه در نبرد رسانه اي ناتوي فرهنگي عليه اشخاص گروه ها و كشورهاي مستقل در جهان اسلام به ويژه ج . ا . ا به كار برده مي شود .
به عنوان نمونه پس از مجازات برخي از اشرار و اوباش كه مرتكب تجاوز ، قتل و جنايت شده بودند موجي از جنگ رواني عليه جمهوري اسلامي از سر گرفته شد.
در همين زمينه " كلوديا روت " رييس حزب سبزهاي آلمان در سايت شخصي خود مدعي شد : قتل هاي وحشتناك قوه قضائيه ايران كه زير نظر بنيادگراهاي احمدي نژاد صورت مي گيرد ، انسان را بيشتر و بيشتر به ياد روزهاي بعد از انقلاب اسلامي مي اندازد كه در آن مردم بدون سرپناه ، مريض يا معتاد ، دشمن خدا و يا اراذل و اوباش نام گرفته و در يك سري نمايشنامه هاي وحشيانه در ملاء عام اعدام مي شوند .
روت مدعي شد : در ايران يك دستگاه تروري در كار است كه با بدترين نوع و وضع غيرانساني ، خود را تصميم گيرنده مرگ و زندگي ديگران مي داند و هر چيزي را كه بعنوان يك امر دلپذير براي زندگي باشد ، نابود مي كنند .
راديو دويچه وله آلمان نيز در اين باره گزارش داد : در ماه هاي اخير ، نام ايران در رسانه هاي جهاني با اعدام همراه بوده است .
3. نفي و اثبات : دستگاه هاي رسانه اي غرب به اشكال مختلف براي نفي نوع حكومت اسلامي در ايران و اثبات ناكارآمدي آن در اداره جامعه ، ابتدا آسيب هاي اجتماعي و سياسي پديد آمده در جامعه را بر مي شمارند و به كمك عوامل خود آن ها را برجسته مي سازند آن گاه به برجسته سازي محاسن ليبرال دموكراسي غرب مبادرت مي ورزند .
به همين بهانه و براي نمونه مي توان به موضوع فرار مغزها كه يكي از معضلات كشورهاي جنوب به سمت شمال است ، اشاره كرد .
فرار مغزها و يا مهاجرت صاحبان فكر ، سرمايه و هنر ، از سمت كشورهاي جنوب به سمت كشورهاي شمال ، تنها يك روي سكه است ، كه در صورت بازگشت اين مغزها به كشور مبدا ، آنان خواسته يا ناخواسته حامل مجموعه اي از بارهاي فرهنگي جامعه ميزبان خواهند بود كه اثرات ثانويه انتقال آن به جامعه هرگز به درستي مورد بررسي قرار نگرفته است .
" آسيميله شدن " يا شبيه سازي از عوامل ثانويه تغيير رفتار اجتماعي در اين گونه موارد است كه گريبان كشورهاي مبدا را مي گيرد و به عنوان آسيبي جدي مطرح است .
در تماس شهروندان كشوري ضعيف با جامعه اي در يك كشور قوي ( از نظر ثروت و سرمايه ) افراد به سرعت آسيميله شده و بعضا خود را در مقابل تمدن جديد باخته و به تقليد رفتار آنان مي پردازند .
دگرشيفتگي تحصيلكردگان و روشنفكران كه قشر آگاه و متعقل پيكره اجتماع خويشند ، فاجعه ايست كه خسارت هاي فراواني را مي تواند بر جامعه تحميل كند .
از اين روست كه وظيفه مسئولان هر نظام سياسي در كشورهاي با فرهنگ است كه همواره شهروندان خود را اعم از هنرمند ، تحصيل كرده ، ورزشكار ، متخصص چه در داخل و چه در خارج از كشورشان ، به هنگام مواجهه با غربيان نسبت به برتري " هويت و فرهنگ " خود آگاه كنند .
تصميم سازان فرهنگ هر جامعه اي بايد تلاش كنند تا با آموزش هاي لازم ، خودباوري را در شهروندان تقويت كرده و آنها را در برابر فرهنگ ، هويت و ارزش هاي جامعه خود حساس تر كنند.
فرانتس فانون ، انديشمند سياهپوست الجزايري ، معتقد است : " بعضي از مردم وقت هاي خود را با تشبه جويي ها و همرنگ محيط شدن هاي بي ثمر تلف مي كنند و به تقليدهاي كوركورانه ادامه مي دهند ، نمونه آنچه كه در فرهنگ كوچه و بازار بسياري از كشورهاي جنوب ، به ويژه در شهرهاي صنعتي مي تواند مشاهده كرد . "
اين گونه تقليدهاي ناشيانه براي مدرن شدن بود كه علامه اقبال لاهوري را نيز واداشت تا با اين بيماري اجتماعي به مبارزه برخيزد و بسرايد كه :
" شرق را از خود برد تقليد غرب / بايد اين اقوام را تنقيد غرب "
و براي عوضي گرفتن درد جوامع شرقي و از آن جمله جوامع اسلامي مي سرايد :
قوت افرنگ از علم و فن است
از همين آتش چراغش روشن است
علم و فن را اي جوان شوخ و شنگ
مغز مي بايد نه ملبوس ، فرهنگ
اندرين ره جز نگه مطلوب نيست
اين يا آن كله مطلوب نيست
ژان پل سارتر فرانسوي ، پدر مكتب اگزيستانسياليسم ، اعتراف مي كند كه عده اي به نام تحصيلكرده و روشنفكر جاده صاف كن استعمار اروپايي بوده و اروپاييان آگاهانه و به خاطر منافع استعماري خود روشنفكر مدل خويش را در جهان سوم صادر مي نمودند .
وي در مقدمه كتاب " مغضوبين زمين " فرانتس فانون ، مي نويسد :
" نخبگان اروپا به ساختن و پرداختن بوميان نخبه دست زدند ، آنها جوانان با استعداد را برگزيدند و اصول و فرهنگ غربي را چون داغي بر پيشاني آنها زدند و دهانشان را از حرف هاي گنده و دهان پركن انباشتند و پس از اقامت كوتاه در " متروپل " راهي وطن شان كردند . " " اين دروغ هاي متحرك چيزي براي گفتن براي مردم ، جامعه و برادران خويش نداشتند . اينان تنها منعكس كننده صداها بودند . "
" ما از پاريس ، از لندن ، كلماتي ادا مي كرديم و در گوشه اي از آفريقا يا آسيا دهان ها باز مي شدند و كلمات ما را تكرار كرده جواب مي دادند . " به تعبير سارتر ، " اين تيپ آدم ها روشنفكر نيستند ، بلكه نيمه روشنفكرند و بدترين و خطرناكترين آدم ها ، آدم هاي نيمه روشنفكرند براي اين كه اينان مانند نيمه كوران هستند . "
" آدم هايي كه قبول دارند كور هستند ، عصاي خود را به دست آدم هاي بينا مي سپارند تا از لغزش ها و گودال ها عبور داده و به سلامت به مقصد رهنمون كردند ، اما آدم هاي نيمه كور ، چون كه قبول ندارند كور هستند ، عصاي خود را به دست ديگران نمي سپارند ، كورمال كورمال راه مي پيمايند و عاقبت سقوط مي كنند و زمين مي خورند . "
" نيمه روشنفكران درست همانند نيمه كورها هستند كه نه خود درست مي بينند و نه از ديگران راهنمايي مي گيرند . آنها نه وضعيت سنتي و قديمي را قبول دارند و نه شرايط جديد را فهميده و درك نموده اند ، فقط به تقليدهاي كوركورانه و سطحي و ظاهري بسنده مي كنند و در اين مسير چه غوغاها و آواهايي كه سر نمي دهند ! و چه قرباني هايي كه نمي گيرند ! "
متأسفانه امروزه بسياري از جوامع اسلامي به رغم همه ي جزر و مدها و توفان ها و حوادث تجربه ساز ، باز هم فقر علمي ، فرهنگي ، شخصيتي ، اقتصادي ، اعتقادي و اخلاقي در آن بيداد مي كند .
آنچه تاكنون گفته شد مويد آن است كه امروزه بايد بيش از هر موضوع و مقوله اي ديگري ، سياست هاي فرهنگي كشور براي مقابله با نفوذهاي پنهان و آشكار مهاجمان فرهنگي تقويت شده و در قالب برنامه هاي آموزشي به جامعه ارايه شود .
4. ايجاد اختلاف : ايجاد اختلاف ، چند دسته گي و تقابل و نهايتا درگيري بين اقوام و مذاهب گوناگون هم در بعد ملي و هم در سطح جهان اسلام.
5. القا وجود اجماع نسبت به نظرات آنها در جهان : سعي مي كنند طوري القا كنند كه همه با نظرات و مواضع آنان موافق اند و آن چه را آن ها مي گويند نظر همه است ، نظير آن چه در جريان پرونده هسته اي جمهوري اسلامي ايران شاهد آن بوديم .
در واقع آنان با استفاده از نياز به همرنگي و تمايل به در اكثريت بودن مردم براي القاي پيام هاي عملياتي رواني خود بهره مي گيرند .
6. ايجاد ابهام و ترديد در اذهان مردم : دستگاه تبليغي و رسانه اي ناتوي فرهنگي با ارائه اخبار و اطلاعات ناقص ، شبهه انگيز و اغلب نادرست در زمينه رهبران و نهادهاي جمهوري اسلامي سعي در القاي ناكارآمدي جمهوري اسلامي ايران و ايجاد شك و شبهه در مورد ارزش هاي ديني و هنجارهاي مذهبي هستند .
هم اكنون فقط امريكا از بين اعضاي ناتوي فرهنگي براي ميليون ها مخاطب به 37 زبان زنده دنيا پيام تبليغاتي و عمليات رواني ارسال مي كند كه بيشتر اين پيام ها به جهان اسلام و كشورهايي نظير جمهوري اسلامي ايران معطوف است .
7. هدايت افكار عمومي : دستگاه تبليغي و رسانه اي ناتوي فرهنگي غرب و كارگزاران خبري آن ها آگاهانه و با برنامه ريزي به تصويرسازي خبري و انگاره سازي خبري دست مي زنند و با فضاي ساختگي كه ضرورتا با واقعيت ها منطبق نيست و يا از واقعيات انگاره هايي خلق مي كنند كه تنها در راستاي اهداف آن ها باشد .
در فضاي نوين رسانه اي ، شايد بيشترين تعامل ديپلماتيك را ديپلمات هاي مجهز به فناوري هاي نوين ارتباطات و اطلاعات با مخاطبان جهاني داشته باشند . چرا كه در غير اين صورت رسانه ها پيش از آنها گستره ديپلماسي و سياست خارجي را به تحرير كانال هاي راديويي – تلويزيوني ، روزنامه ها ، سايتها و ساير رسانه ها مي كشانند. كمتر دولتي را مي توان يافت كه بتواند با سرعت شگفت انگيز رسانه هاي جهاني ، بويژه رسانه هاي تصويري در سياست خارجي ، حركت كند .
رسانه ها بازيگران غيردولتي سياستگذاري خارجي امروز كشورها هستند كه فعاليت آنها را نه مي توان كنترل كرد و نه مي توان ناديده گرفت . آنها در گفتمان سنتي سياست خارجي ، تغيير و تحولات بيشماري ايجاد كرده اند و دولتها را به تحول در تصميم گيري و اجراي سياست خارجي وادار كرده اند . درست به اين دليل كه گفتمان سازي ، تصويرسازي و اقناع ديگران ، در تعاملات ديپلماتيك و سياست خارجي جايگاهي نوين يافته اند ، نقش رسانه ها در پردازش و اقناع ديگران بسياري كليدي تر از گذشته شده است .
گستره نفوذ و تأثيرگذاري رسانه ها به عنوان بازيگران قدرتمند غيردولتي در عرصه ديپلماسي و سياست خارجي ، بر دولتهاي ملي فشار وارد مي آورد و آنها را وادار مي سازد تا با شتاب و خيلي فوري ، به تجديدنظر و ايجاد تحول در ساختارهاي مدل ديپلماسي و سياست خارجي خود بپردازند و ديپلماسي نويني را به عنوان كانون مركزي تلاشهاي ديپلماتيك خود ، ايجاد ، رشد و توسعه دهند .
در ديپلماسي نوين " افكار عمومي " جايگاه مهمي دارد ، كشمكش ها از طريق جريان ديجيتالي اطلاعات دنبال مي شود و در اين جريان رويارويي اصلي ميان ملتهاي كوچك و ساختارهاي جهاني است .
رسانه ها در همكاري هاي فراملي و غيرحكومتي ، نقشهاي مهمي را عهده دارند و به اجرا مي گذارند . بسياري از رسانه هاي جهاني قدرت نرم خود را دارا خواهند بود تا از طريق آن شهروندان را براي ايجاد ائتلاف هايي كه محدوديت هاي ملي را شامل نمي شود ، جذب كنند. هم اكنون با توجه به رشد ابزارهاي مدرن ارتباطي ، مأموريت وزارت خارجه و وزارت دفاع عمدتا بر دوش لشكر رسانه ها قرار داده شده است.
جديدترين نمونه مطالعات درباره چگونگي تصوير اسلام در رسانه ها پژوهشي است به نام چهره خشن و تضادگراي اسلام در شبكه هاي تلويزيوني ARD و ZDF آلمان به مديريت كي حافظ . مؤسسه او تمام برنامه هاي تلويزيوني اين 2 شبكه درباره اسلام در سالهاي 2005 و 2006 را مورد مطالعه و بررسي قرار داده است .
بر اساس نتايج جالب توجه اين تحقيق در 81 درصد از برنامه ها ، اسلام با موضوعاتي كه به طور مستقيم يا ضمني داراي مفهوم منفي هستند ارتباط داده شده است ؛ به عنوان مثال در 31 و 23 درصد از برنامه ها نام اسلام در كنار مقولاتي چون تروريسم و افراط گرايي قرار گرفته است .
در 54 و16 درصد از برنامه ها نام اسلام در كنار مسائلي مثل تضاد و كشمكش بين المللي مطرح شده است . در 77و 9 درصد از برنامه هاي اين 2 شبكه تلويزيوني اسلام مروج عدم تسامح و رواداري ديني دانسته شده و در 51و4 درصد از برنامه ها بحث از اسلام همزمان با بحث سركوب زنان و تبعيض عليه آنان مورد توجه قرار گرفته است .
تنها در 11 درصد از برنامه ها كوشيده شده اسلام با مفاهيم متعالي چون فرهنگ و دين ارتباط داده شود و نيز تنها در 8 درصد از برنامه ها اسلام و ارتباط سازنده آن با مسائل اجتماعي و روزمره مورد بحث بوده است .
در جمع بندي اين پژوهش آمده است : " مشكل اصلي معرفي مسائل منفي در كنار نام اسلام نيست ، بلكه مهم آن است كه بر اثر پخش اين گونه برنامه هاي جهتدار ، بتدريج ابعاد فرهنگي اسلام ، كاركردهاي مثبت آن در زندگي روزمره معتقدان و نيز ديگر نكات برجسته اين دين از اذهان عمومي در غرب محو مي شود".
مرکز اسنادانقلاب اسلامي
|